
الهي، ادراك مفاهيم اسماء كه بدين پايه لذت بخش است، ادراك حقايق آنها چون خواهد بود؟(علامه حسن حسن زاده آملی)یک چیزی هست در نامهایتکه آدم وقتی با قلبش میخوانددلش میخواهددوبارهخداپرست شودگفتم : بهار آمدهگفتی : اما درخت ها رااندیشه ی بلند شکفتن نیستگویا درخت هاباور نمی کنند که این ابر این نسیمپیغام آن حقیقت سبز استآری بهار جامه ی سبزی نیستتا هر کسیهر لحظه ای که خواستبه دوشش بیفکند..«بهار» برای من یک فصل نیستیک حقیقت استحقیقتی که وسعتش بیکرانه حیات است.سلام بر بیکرانه بهار بخوانید...
ادامه مطلب
یک سال و هشت ماه از آخرین مطلبی که در فضای خاطرهانگیز و به یادماندنی بلاگفا منتشر کردم گذشته است...یاد همه روزهای شیرینی که در این فضا با دوستان عزیزم داشتم بخیر...شاید دوباره نوشتم......
ادامه مطلب
الهي، ادراك مفاهيم اسماء كه بدين پايه لذت بخش است، ادراك حقايق آنها چون خواهد بود؟(علامه حسن حسن زاده آملی)یک چیزی هست در نامهایتکه آدم وقتی با قلبش میخوانددلش میخواهددوبارهخداپرست شوداسلام بیاوردبسم الله الرحمن الرحیمأَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُأشهدُ أنّ محمداً رسولُ اللهأشهد أنّ علیاً و...
ادامه مطلب
تصدقت گردم!من را در مسیری افکندهای که از هر سو میخوانمش به تو میرسد از «درد» بخوانمش به تو میرسد از «شادی» آغازش کنم به تو منتهی میشود از «دلتنگی» بیاغازمش باز به تو میرسد این چیست که از هر سو به تو ختم میشود از راه «توسل» وارد میشوم به تو میرسد تنها «عشق» است که از هر سو میخوانمش به تو ...
ادامه مطلب
به ذکرهای معنوی پایبند باشیم. البته ذکرهایی که با قلب می خوانیم، همان که با موسیقی تپش قلب در می آمیزد و گره می خورد و ساز دیگری می شود در کنار تپش های قلب و سمفونی زیبایی از معنویت و عشق و تمنا می آفریند. بعضی ذکرها را زیاد بگوییم، آنقدر که با جانمان گره بخورد، آنقدر که حتی وقتی حواسمان هم نبود، سر بزنگاه به فریادمان می رسند. سالها پیش، به دلایلی که هنوز نمی دانم، نیمه های شب از خواب می پریدم و این همزمان می شد با صدا زدن مادرم. همیشه برایم سوال بود که چرا به وقت پریدن از خواب، نام مادرم را صدا می زنم؟! همسرم هم همیشه به من می گفت معلوم است هنوز هم مامانی ه...
ادامه مطلب
صدای هق هق گریه های قشنگت را که میشنوم بیشتر دلم برایت تنگ میشود برای دیدن چشمهایی که بعد از گریستن زیباتر شده اند گریستن با گریههای تو، پشت در چه صفایی دارد من هم با نیایشهای عاشقانهات، نیایش میکنم منتظرم تا آرام بگیری میآیم و روبه رویت روی سجاده مینشینم اشکهایت را از روی چشمهای زلالت پاک میکنم و قربان صدقهات میروم بوسهای به شانهات که حالا از شدت گریستن خستهاند میدهم و میروم تا بساط یک نوشیدنی شیرین گلاب و زعفران را مهیا کنم میدانم تو هم گلاب دوست داری هم زعفران زعفران تو را به یاد حرم امام مهربانمان میاندازد و گ...
ادامه مطلب