نام این سکوت جانکاه را چه بگذارم؟
قبض،برزخ یا وداع؟
آخر جان بهار!
من با جانم تو را یافتهام
با جانم تو را شناختهام
و با جانم
با جانم
دوستت داشتهام...
آیا امید و انتظاری برای رهایی از این برزخ هست!؟
پ.ن: قول دادهام مانند پیامبران صبور باشم تا زمانی که به تو میاندیشم فریاد نزنم...
برچسب: بیکرانه وجود,بيكرانه وجود,وبلاگ بیکرانه وجود,
نویسنده: رویا رفیعی