نجوای بیست و پنجم
-
تاریخ: 1403/1/21 ساعت: 15:20
عزیز من!مرا به خاطر شکر نکردن آزمونهایت ببخشآزمون هایت از من انسان دیگری ساختیا حسن البلاء!برای دیدن نجواهای ماه رمضان به پیج من در اینستاگرم تشریف بیاوریدzahragoudarzi.ir@ Adblock test (Why?)
زن آزاده
-
تاریخ: 1402/9/8 ساعت: 11:48
کمتر کسی میداند که یکی از القاب مهم و ارزشمند حضرت فاطمه(ع)، ” الحُرَّه ” است. یعنی ” آزاده”، یعنی یک “زن آزاد”. یک زن آزاد، زنی صاحب اختیار است، تصمیم گیرنده است و خود صاحب اذن است.کنیز و فرمانبر نیست. فرمانده است. و شگفتا که تاریخ روی این لقب، تبلیغی در خور و شایسته نداشته است! چرا؟! از چه می ترسی...
یا رب البراری و البحار
-
تاریخ: 1402/1/26 ساعت: 18:09
الهي، ادراك مفاهيم اسماء كه بدين پايه لذت بخش است، ادراك حقايق آنها چون خواهد بود؟(علامه حسن حسن زاده آملی)یک چیزی هست در نامهایتکه آدم وقتی با قلبش میخوانددلش میخواهددوبارهخداپرست شودگفتم : بهار آمدهگفتی : اما درخت ها رااندیشه ی بلند شکفتن نیستگویا درخت هاباور نمی کنند که این ابر این نسیمپیغام آن ح...
بهار ماییم مبارک ماییم
-
تاریخ: 1399/10/10 ساعت: 19:41
امروز آخرین روز از آخرین بهار آخرین سال قرنه شاید فکر کنیم که چه اتفاق شگرفی!چه تاریخ خاصی و چه زمینه آمادهای برای ورود به زمانی جدید و زندگیای جدید!هر چند که شاید این تاریخها، به نوعی خاصند و شاید
شبکهسازی وجودی
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:53
گفته میشه در دنیای کسب و کار به دنبال ارتباط و شبکهسازی باشید،xa0این حرف کاملا درسته اما من از منظر دیگری هم میخوام بهش نگاه کنم،xa0از نگاه معناگرایانه.انسان به عنوان جزیی از هستی که خداوند تمام عالم ر
عادلی که باید فردوسیپور باشد!
-
تاریخ: 1398/4/14 ساعت: 0:44
بعد از برکناری عادل فردوسیپور، خیلی دوست داشتم درباره این اتفاق بنویسم، اما فرصتش پیش نمیآمد، تا اینکه شنیدم میز برنامه 90 را به یک ضایعاتی فروختهاند و بساط هندوانه، آن هم به شرط چاقو! بر آن چیده
یاد باد آن روزگاران یاد باد
-
تاریخ: 1398/2/21 ساعت: 16:06
یک سال و هشت ماه از آخرین مطلبی که در فضای خاطرهانگیز و به یادماندنی بلاگفا منتشر کردم گذشته است...یاد همه روزهای شیرینی که در این فضا با دوستان عزیزم داشتم بخیر...شاید دوباره نوشتم...
تمامت...
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 5:35
با دیگران عاشقی میکنی و بعد نامههایی که برایشان نوشتهای برای من میفرستی میشود بگویی این همه آزار برای چیست؟ وقتی مرا از خویش لبریز نمیکنی نامههای دیگران دوای درد اندوههای شبان و روزان من نیست این اندوه عمیق بیدرمان که از جان من جداشدنی نیست فقط و فقط تو را میخواهد، نه کمی، نه ذرهای، تمامت را... +xa0...
تنهایی
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 5:35
سرخوش زسبوی غم پنهانی خویشمچون زلف تو سرگرم پریشانی خویشمدر بزم وصال تو نگویم زكم و بیشچون آینه خو كرده به حیرانی خویشملب باز نكردم به خروشی و فغانیمن محرم راز دل طوفانی خویشمیك چند پشیمان شدم از رندی و مستیعمریست پشیمان زپشیمانی خویشماز شوق شكرخند لبش جان نسپردمشرمنده جانان زگران جانی خویشمبشكسته
«هم ابد»
-
تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 18:39
هر روز و هر لحظه در این سکوت مبهم سیر میکنم و با هر قدم به ماجرای دشوار سفر نزدیکتر میشوم رفیق سفرهای دلپذیر و دشوار!دلم برای همه لحظههای سفر تنگ شده ... سفرنوشتهها و دلنیازهای زیادی از تو در دل و جانم حک شده یکی یکی میخوانمشان و هر بار به آفاق و انفسی مینگرم که باید با تو طی میشد اما بیهم
«یاد باد»
-
تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 18:39
الهي، ادراك مفاهيم اسماء كه بدين پايه لذت بخش است، ادراك حقايق آنها چون خواهد بود؟(علامه حسن حسن زاده آملی)یک چیزی هست در نامهایتکه آدم وقتی با قلبش میخوانددلش میخواهددوبارهخداپرست شوداسلام بیاوردبسم الله الرحمن الرحیمأَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُأشهدُ أنّ محمداً رسولُ اللهأشهد أنّ علیاً و
«تمام و کمال عشق»
-
تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 18:39
مهربانم! وقتی به لطفی از جانب عزیزی نوازشم میکنییا زمانی که با جوری روحم را به تازیانههای نازت مینوازی خودم را در دستانت حس میکنم که با من نرد عشق میبازی چه حال خوبی است وقتی مخاطب ناز و قهرهای توام عشق حال عجیبی است شور شیرینی است وسیعمان کن بنواز بنواز و ما را با تمام و کمال عشق تمام کن! موضوعات م...
«شاهد، ساقیست»
-
تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 18:39
الهي، ادراك مفاهيم اسماء كه بدين پايه لذت بخش است، ادراك حقايق آنها چون خواهد بود؟(علامه حسن حسن زاده آملی)یک چیزی هست در نامهایتکه آدم وقتی با قلبش میخوانددلش میخواهددوبارهخداپرست شوداسلام بیاوردبسم الله الرحمن الرحیمأَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُأشهدُ أنّ محمداً رسولُ اللهأشهد أنّ علیاً و
«حقیقت بهار»
-
تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 18:39
گفتم : بهار آمدهگفتی : اما درخت ها رااندیشه ی بلند شکفتن نیستگویا درخت هاباور نمی کنند که این ابر این نسیمپیغام آن حقیقت سبز استآری بهار جامه ی سبزی نیستتا هر کسیهر لحظه ای که خواستبه دوشش بیفکند!موضوعات مرتبط: ادبي - فلسفي - مذهبي، شخصی، ...، «حیات القلوب»
«برای تمام پیامبران زندگیام»
-
تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 18:39
xa0 تصدقت گردم!من را در مسیری افکندهای که از هر سو میخوانمش به تو میرسد از «درد» بخوانمش به تو میرسد از «شادی» آغازش کنم به تو منتهی میشود از «دلتنگی» بیاغازمش باز به تو میرسد این چیست که از هر سو به تو ختم میشود از راه «توسل» وارد میشوم به تو میرسد تنها «عشق» است که از هر سو میخوانمش به تو
«معجزههای ناتمام»
-
تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 18:39
نمیدانم چگونه است که وقتی کسی قربان صدقهات میرود، یا کسی تصدقت میرود، بیشتر قند در دل من آب میشود، نمیدانم تو چگونه معشوقی هستی که این همه هواخواه را به دنبال خود کشاندهایو جالب اینجاست که هیچ کس هم از اینکه همه تو را میخوانند و تصدقت میروند ناراحت نمیشودصدا کردن نام معشوق حال و هوای دیگر
«به من فرصت بده»
-
تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 18:39
دیشب، نوجوانی را دیدم به غایت به من شبیه و به غایت به من نزدیک آنقدر در او شباهت میدیدم که گویی خودم بودمو امروز تو از همه سو بر من میباریدی از آسمان از زمین از چپ و راست همانند همان مه رویایی که کوه را به آغوش کشیده بود... و امروز هر لحظه، همان نوجوان روبهرویم بود، حسش میکردم و هر لحظه آماده ب
«عبادت من»
-
تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 18:39
با سرانگشتانت که چنگ میزنی به ذره ذره وجودم یا وقتی قلبم را به نسیم نگاهت نوازش میکنی وقتی چشمهایم را برای یک ضیافت بارانی آماده گل افشانی میکنی وقتی به دنبال یک سقف آسمانی میگردم برای با تو بودن زمانی که سریان مییابی در لحظهلحظههای تپیدنم وقتی آنقدر نزدیک میشوی که صدای نفسهایت را میشنوم
«بیکرانه وجود»
-
تاریخ: 1395/8/17 ساعت: 23:36
xa0 نام این سکوت جانکاه را چه بگذارم؟ قبض،برزخ یا وداع؟ xa0آخر جان بهار! من با جانم تو را یافتهام با جانم تو را شناختهام و با جانم با جانم دوستت داشتهام... آیا امید و انتظاری برای رهایی از این برزخ هست!؟ xa0 پ.ن: قول دادهام مانند پیامبران صبور باشم تا زمانی که به تو میاندیشم فریاد نزنم... xa0
چه خوش بی...!
-
تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 22:09
من زیر باران خمپاره ها، تنها در انتظار تیر غمزۀ توام...