خرید بک لینک
دیشب، نوجوانی را دیدم به غایت به من شبیه و به غایت به من نزدیک

آنقدر در او شباهت میدیدم که گویی خودم بودم

و امروز تو از همه سو بر من میباریدی

از آسمان

از زمین

از چپ و راست

همانند همان مه رویایی که کوه را به آغوش کشیده بود...

و امروز هر لحظه، همان نوجوان روبهرویم بود، حسش میکردم و هر لحظه آماده بودم که ببینمش، به همان پاکی و خلوص و به همان نزدیکی که در رویایم بود

نمیدانم کدام یک از کسانی که امروز دیدم و با او سخن گفتم، او بود...!

اما حالم امروز مانند همان کوهی بود که آرام و نجیب سر بر آستان آغوش تو سپرده بود...

پ.ن: اما بر من دشوار است هنوز در میان همان «مه» آرامی که تویی، صخرههای انفسی و کتلهای آفاقی را در همین آتشی که امشب برافروختم، بسوزانم.

به من جرأت بده!


موضوعات مرتبط: شخصی، ...، «نجوا»

برچسب: نویسنده: رویا رفیعی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 18:39

صفحه بندی